یه چیزی تو شرکت تغییر کرده... داستان شماره2-(چرخه کاری)

پنجشنبه, 09 شهریور,1396
یه چیزی تو شرکت تغییر کرده...  داستان شماره2-(چرخه کاری)

 یه چیزی تو شرکت تغییر کرده...

امروز قرار بود از صبح همراه با مدیر عامل شرکت، در جلسه ای حضور داشته باشیم که در شرکت رقیب ما برگزار می شد. زمانی که وارد شرکت شدیم احساس کردم چیزی در داخل شرکت تغییر کرده. قبلا که وارد شرکت می شدیم علاوه بر رفت و آمدهای زیادی که پرسنل داشتند، روی میز تمام افراد پر از کاغذ و کارتابل بود ولی این بار همه چیز جور دیگری بود. به نظر می رسید میزها خلوت شده بودند و همه سر جای خودشون و مشغول کار با لپ تاپ ها و تبلت هاشون بودند.
بخش اول جلسه خیلی خوب برگزار شد و در وقفه ای که بین جلسه بود با یکی از مدیران این شرکت که از دوستان قدیمی من بود صحبت کردم.
  • امیر یه چیزی تو شرکتتون تغییر کرده یا من اینجوری احساس کردم؟
  • چطور مگه؟
  • آخه اینجا همیشه خیلی شلوغ بود ولی امروز نمی دونم یه جورایی به نظرم همه چیز مرتب تره. تو خودتم همیشه بین جلسه ها مجبور بودی به کارمندها سر بزنی ولی امروز کلا تو جلسه بودی! همه چی رو به راهه؟
امیر خندید و با آرامش به صندلی تکیه داد و گفت: آره واقعیتش یه چیزی تو شرکتمون تغییر کرده. می دونی که ما قبلا هم از نرم افزارهای مختلفی تو شرکتمون استفاده می کردیم که یکیش CRM بود ولی جدیدا متوجه شدیم این نرم افزار یه قابلیتی داشته که اتفاقا خیلی هم کاربردی بود و ما هیچ استفاده مفیدی ازش نمی کردیم. حالا همین قابلیته که این همه تغییر تو شرکت ما ایجاد کرده.
  • جدا؟؟؟ چه جالب! اتفاقا ما هم نرم افزار CRM داریم بگو ببینم کدوم قابلیته که تونسته این تغییر ایجاد کنه؟
  • یادته من همیشه مجبور بودم کلی از وقتم رو بابت ارجاع کارا به کارمندام بذارم؟
  • آره یادمه همیشه از این موضوع شکایت داشتی که همیشه کلی کار میاد سمت تو که یا به واحد شما مربوط نیست یا تو مجبوری به پرسنلت ارجاع بدی و کلی وقتت رو میگیره.
  • دقیقا. تازه یه مشکل دیگه هم این بود کارمندها هم با هم هماهنگی نداشتن، یعنی هر کاری رو انجام میدادن دوباره می فرستادن برای من و دوباره باید ادامه کارو می سپردم به یکی دیگه. در این حین کلی از کارها یا فراموش می شدن یا گم و گور میشدن. خلاصه داستانی داشتیم. یه سری از کارمندا همیشه از حجم بالای کاری شکایت داشتن و میگفتن من وسط یه کار بهشون کار جدید میدم در حالیکه بعضیا بی کارن. البته اینم بگم این فقط مشکل واحد من نبود. وقتی با مدیر واحدهای دیگه هم که صحبت می کردم می دیدم این مشکل اونها هم هست. حتی ما برای ارجاع کارهامون بین واحدها کاغذ بازی زیادی داشتیم و متوجه نمی شدیم کارها کجا گیر می کنن و مدیر عامل هم همیشه از به موقع نبودن کارها شکایت داشت. خلاصه یه روز آخر وقت بود تو اتاقم داشتم کار می کردم که کارشناس CRM که به تازگی تو شرکت ما استخدام شده بود اومد و گفت میخواد با من صحبت کنه. گویا قبل از من هم سعی کرده با یکی دو تا از مدیران واحدهای دیگه ارتباط بگیره ولی همه انقدر سرشون شلوغ بوده که موفق نشده.
  • جالب شد برام. خوب بعدش ...
  • هیچی دیگه اون روز این کارشناس برام توضیح داد که CRM ما ماژولی داره به اسم چرخه فرآیندها که ما تو شرکت ازش استفاده نمی کنیم. وقتی برام توضیح داد که چه کارایی میشه با این ماژول کرد کلی تعجب کردم چون دیدم این دقیقا همون چیزیه که من دنبالش بودم. فرداش تو جلسه داخلی مدیرا ازش خواستم بیاد و توضیحاتی که به من داده رو به بقیه هم بگه. خلاصه تو همون روز ما چند تا فرآیند برای شرکت نوشتیم و اونم برامون اجراش کرد. وقتی کارمندها متوجه روال جدید کاری شدن خیلی استقبال کردن به جز چند تا از کارمندهای قدیمی و تنبل که همیشه از زیر کارا در میرفتن و به بقیه مسپردن ولی اینجوری دستشون رو شد. از اون به بعد همه چیز رو نظم افتاد. هم کارا بهتر پیش می رفت و کاری هم از قلم نمی افتاد. مدیران همه ی واحدها حتی در صورتی که تو شرکت نبودن میتونستن خیلی راحت متوجه کارهای انجام شده تو واحد خودشون بشن.
  • پس شما همه این کارها رو با یه ماژول انجام دادین؟
  • البته اینو نباید فراموش کنی ما این ماژول رو داشتیم ولی کسی ازش استفاده نمیکرد. منظورم اینه که داشتنش کافی نیست باید بدونی چطور ازش استفاده کنی. این کارشناس جدیدی که برات گفتم خیلی خوب تونست مشکل ما رو بشناسه و براش فرآیند بنویسه.
  • خب متوجه شدم. باید برم بپرسم ببینم CRM ما هم این قابلیت رو داره. البته ما تو شرکتمون کارشناس CRM نداریم. شاید لازمه ما هم چنین کارشناسی رو استخدام کنیم.
بعد این صحبت ها بخش دوم جلسه هم شروع شد و جلسه خیلی خوب پیش رفت. تو راه برگشت، از صحبت هام با امیر برای مدیر عامل شرکت گفتم. جالب این بود که این تغییرات به نظر ایشان هم رسیده بود و از من خواست در اولین فرصت این موضوع رو پیگیری کنم.



ماژول های مرتبط به این داستان در نرم افزار CRM پیام گستر:

 مدیریت چرخه کاری:
   
BPMS:
   
شخصی سازی:
   
 
داستان اول

برچسب ها:


تصویر امنیتی
کد فوق را در فیلد زیر را وارد نمایید
ارسال دیدگاه


تجربه استفاده از تلفن همراه

تجربه استفاده از تلفن همراه

ﺳﻪشنبه, 31 فروردین,1395
10 مهارت برتر

10 مهارت برتر

ﺳﻪشنبه, 31 فروردین,1395
الگوی خرید

الگوی خرید

ﺳﻪشنبه, 31 فروردین,1395


Top