من بدقول نیستم-داستان شماره 1(تقویم کاری)

دوشنبه, 09 مرداد,1396
من بدقول نیستم-داستان شماره 1(تقویم کاری)

منشی با سرعت و استرس فراوان در حال گرفتن شماره تلفنی می باشد و هر چند ثانیه دوباره اقدام به شماره گیری مجدد می کند.

کمی آن طرف تر مرد میانسالی با چهره مصمم و حق به جانب ایستاده و منشی را زیر نظر دارد و در کنار او چند مرد و زن دیگر نیز ایستاده اند.
سکوت فضا را در بر گرفته چند فرد در حال پر کردن فرم هایی هستند و یک صندلی خالی خود نمایی می کند.
صدای خنده پسر جوانی سکوت را می شکند؛ او با خنده مشغول صحبت با موبایل خود است و بی توجه به آدم های ناآشنای حاضر در سالن، از اتاق کناری بیرون آمده، از کنار حاضرین رد می شود و به خارج شرکت می رود؛ صدای او همچنان سکوت را می لرزاند.
منشی چهره پریشان تری پیدا می کند و هر خنده با اخم منشی در هم می تند.
در اتاق انتهایی خانم جوانی به سرعت در حال تایپ پیامی در گوشی خود است ...


10 روز قبل...
زنگ تلفن به صدا در می آید
  • سلام ، چند لحظه گوشی...

کارشناس در حال صحبت با فرد دیگری می باشد
 

چند دقیقه بعد...
  • سلام ، محمدی هستم چطور می تونم کمکتون کنم ؟+
  • ...
  • می تونم بپرسم از کجا تماس گرفته اید؟
  • ...
  • ببخشید آقای مهندس به جا نیاوردم و پشت خط موندین، گوشی خدمتتون من با مدیر فروشمون هماهنگ کنم.
  • (پس از چند ثانیه) ببخشید آقای مهندس خطشون مشغوله، اجازه بدید من خودم زمان جلسه را با ایشون چک کنم تماس می گیرم خدمتتون.
گوشی قطع شده و کارشناس دوباره شماره مدیر را می گیرد. این بار بوق آزاد آرامشی در چهره اش ایجاد می کند.
  • سلام آقای خالقی از همون شرکتی که 100 میلیون پیش فاکتور زدم تماس گرفتن، برای هفته دیگه جلسه حضوری می خوان که پروسه را ببندن چون انگار بین ما و یکی از رقبا موندن. 
    + مشکلی نیست جلسه رو تنظیم کنید
    2 روز قبل...
  • سلام آقای خالقی، بالاخره موفق شدم برای جلسه مناقصه یه قرار حضوری بگیرم. قرار شد پس فردا اونجا باشید.
    +  چه عالی خیلی خبر خوبی بود خانم حسینی. 
  1 روز قبل
  • کارمند منابع انسانی : سلام مهندس خالقی . رزومه های خوبی ارسال شده. مصاحبه هارا برای فردا تنظیم کردم.
  • فقط من فردا یه جلسه دارم چند موردی که تداخل دارد را شما خودتان برگزار کنید تا من برسم.
 
  هم اکنون :
  • منشی عذرخواهی میکنم جناب خالقی همراهشون را جواب نمیدن. حتما در راه هستن و تا چند دقیقه دیگر میرسن. چند لحظه تشریف داشته باشید.
    منشی داخلی واحد فروش را میگیرد و با صدایی شبیه به نجوا می گوید: محمدی چیکار کنم؟ اینا 5 نفرن و جا نیست همه بنشینن. اتاق جلسات هم که خانم احمدی از قبل برای جلسه خودشون اطلاع داده بودن و حداقل 20 دقیقه دیگه خالی میشه. من الان باید چیکار کنم؟؟؟
    محمدی: وایسا مهندس جوابم را داد....سلام مهندس پس شما کجایید؟ گفته بودم که براتون جلسه با شرکت X رو تنظیم می کنم.... بله الان اینجان... یک ساعت طول میکشه برسید؟؟؟ ... باشه چشم.
    (خانم محمدی به منشی): ببین میگه یک ساعت طول میکشه خودشو برسونه. برای جلسه مناقصه رفته بوده و الانم ساعت ترافیکه. میگه ازشون عذرخواهی کنید و تو اتاق جلسات پذیرایی کنید ازشون تا برسه.  
    منشی: اتاق که پره. آبرومون رفت کلا
    منشی سعی می کند اضطراب را از چهره خود دور کند و رو به مرد میانسال و همراهان او با لبخند می گوید: ببخشید مهندس، آقای خالقی تماس گرفتند تو راه هستن تا نیم ساعت دیگه می رسن. چند لحظه صبر کنید اتاق جلسات خالی میشه. واقعا ببخشید یکم ناهماهنگی پیش اومده ...
    + به اقای خالقی سلام برسونید بفرمایید انشالا تو پروژه های بعدی مزاحمتون میشم چون الان از CRM مجموعه یه پیام رو تلگرام برام اومده که جلسه یک ساعت بعدم رو یادآوری کرده. متاسفانه اگه بیشتر صبر کنم به جلسه بعدیم نمیرسم و بدقول میشم.
    منشی: ولی آقای مهندس...
    + سلام برسونید و از قول من بفرمایید شاید نیاز داشته باشید یک نرم افزار روال های مجموعتون رو سرسامان بده. روزتون بخیر
    منشی از جای خود بلند می شود و با صدای آهسته ای روز بخیر گفته و رفتن آن ها را نظاره می کند.
     

    ماژول های مرتبط به این داستان در نرم افزار CRM پیام گستر:

     
     
     مدیریت تقویم کاری و عملیاتی:
       
    مدیریت چرخه کاری:
       
    مدیریت قرار ملاقات پیشرفته:
       
     
     

برچسب ها:


تصویر امنیتی
کد فوق را در فیلد زیر را وارد نمایید
ارسال دیدگاه


تجربه استفاده از تلفن همراه

تجربه استفاده از تلفن همراه

ﺳﻪشنبه, 31 فروردین,1395
10 مهارت برتر

10 مهارت برتر

ﺳﻪشنبه, 31 فروردین,1395
الگوی خرید

الگوی خرید

ﺳﻪشنبه, 31 فروردین,1395


Top